قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1832
تاريخ الفي ( فارسى )
اهل هند افتخار مىكردند . بنابراين ، ملك هند مذكور صصّه حكيم را فرمود كه بايد در مقابل اين بساط لعب بساطى وضع كرده شود كه نزد جميع عقلا بر وى راجح باشد . پس صصّه شطرنج را وضع كرده . و بعضى بر آناند كه واضع شطرنج خود بلهيب است ، امّا اين قول صحيح نيست ؛ چرا كه ، در اكثر تواريخ معتبره مذكور است كه چون صصّة بن داهر شطرنج را به خدمت بلهيب برد بلهيب بسيار خوشحال گشت و گفت : اى حكيم دانا ، آنچه مقصد و آرزوى تو است از من بطلب . صصّه گفت : اى ملك ، مطلب من آن است كه در خانهء اوّل اين بساط يك دانه گندم نهى و هميشه آن را در هرخانه مضاعف كنى تا به خانهء آخر رسد و مجموع آن گندم را به من عنايت كنى . ملك بلهيب از اين سخن بسيار آزرده شد ؛ چرا كه ، در نظر او اين بسيار حقير نمود ، چه نهايت آن به يك مشت گندم خواهد رسد . بنابراين ، بر صصّه بسيار انكار كرد و گفت : اى دونهمّت ، اين چه طلب بود كه كردى ؟ صصّه گفت : آنچه مطلوب من بود طلب كردم ، اگر ملك عنايت فرمايد فهو المراد و الّا حاكماند . بلهيب از روى اعراض گفت : اى ارباب ديوان ، آنچه صصّه حكيم مىطلبد به او رسانيد . چون اين حكم به ارباب ديوان رسيد گفتند : ما اين مقدار گندم از كجا آريم ؟ و چون سخن ديوانيان به بلهيب رسيد تعجّب او زياده شد . ارباب ديوان و حساب حاضر ساخته حقيقت حال استفسار نمود . ايشان گفتند : اگر تمام غلّات دنيا را جمع كنند اين مقدار نمىشود . چون ملك بلهيب بسيار اين سخن را دور از صدق مىدانست فرمود تا در باب اثبات مدعاى خود حجّتى و برهانى حاضر سازند كه مطلب صصّه مقدور كسى نيست . بنابراين ، جميع اهل حساب جمع شده حساب كردند و بر بلهيب ظاهر ساختند كه مطلب صصّه مقدور كسى نيست . و چون اين معنى بر ملك روشن شد روى به صصّه آورد و گفت : اى حكيم ، تو در وضع شطرنج اين مقدار كار نفرمودى كه در طلب مطلب خود . و در توضيح حساب تضاعيف بيوت شطرنج حكما رسايلى نوشتهاند و چون غرض اينجا بيان تاريخ بود ايراد آنكه موجب تطويل است مناسب مقام نمىشود .